شهید_حمیدرضا_رجب_زاده
تایید شدهشب بود؛
خبر شهادتت را یکی از دوستانم به گوشم رساند.
همان لحظه، بغضی گلویم را گرفت؛
بغضی که انگار تیغی شده بود و راه نفس را پارهپاره میکرد.
هر بار که به چگونگی شهادتت فکر کردم، نفسم به سختی بالا میآمد و تنها یک سؤال در ذهنم میچرخید:
چگونه؟
چگونه کسانی که دم از انسانیت و آزادی میزدند، توانستند انسانی را اینچنین به شهادت برسانند؟
مگر میشود آدمی پایش را روی مورچهای بگذارد و هیچ احساسی در دلش تکان نخورد؟
مگر میشود انسان بود و جان انسانی را بیگناه گرفت؟
مگر میشود صدای خرد شدن استخوانهای یک انسان را شنید و هنوز خود را «انسان» نامید؟
توضیح میخواهم...
اما هر توضیحی که بدهید، برای این جنایت کافی نیست.
هیچ بهانهای نمیتواند پاسخی برای این حجم از بی رحمی باشد.
و تلختر از خود جنایت، آنجاست که نهتنها از کردهتان پشیمان نیستید، بلکه با وقاحت تمام به آن افتخار میکنید.
چگونه میتوان تا این اندازه از انسانیت تهی شد که تکههای پیکر یک انسان را بهعنوان «هدیه» به محل کار و مقابل خانهاش بفرستید؟
نه... این آزادی نیست. این انسانیت نیست. این چیزی جز سقوط انسان به تاریکترین نقطهی ممکن نیست.
و من هنوز از خودم میپرسم:
هنوز در خوابید؟
چگونه از کسانی که ادعای آزادیخواهی دارند و برایتان آزادی به ارمغان آوردهاند، اما چنین تصویری از «آزادی» به نمایش گذاشتهاند، وحشت نمیکنید؟
خون مظلوم هیچگاه خاموش نمیشود.
خون شهید، فراموش نمیشود.
و خون تو نیز، همچون خون جدت حسین(ع)، تا همیشه در جوشش و خروشش خواهد ماند.
شاید امروز خیال کنید این خون را پشت دیوارهای قدرت و هیاهوی تبلیغات پنهان کردهاید؛
اما تاریخ فراموش نمیکند،
زمین فراموش نمیکند،
و خون مظلوم فراموش نمیشود.
این لکهی خون، روزی چنان بر دامان ظلم خواهد نشست که هیچ دستی توان پاک کردنش را نخواهد داشت.
شهادتت مبارک، شهید غریب..
خونت گواه خواهد داد که چه کسی بر مدار انسانیت ایستاد و چه کسی، در تاریکیِ خویش، انسان بودن را فراموش کرد.