وقفوا بالثبات
تایید شدههُم وَقَفوا بالثُبات👊🏻
آنها با استواری ایستاده اند❗️
داستان خبرنگاری که بعد از موشک خوردن و شهادت هم وطنانش گزارش میگرفت؛
اما در دلش چه میگذشت...
🎛 مدیریت و تنظیم:
علی اصغر دریساویان زاده
✍ نویسنده:
فاطمه سیاحی
🎙 گویندگی:
ندا شاوردیان
┄┅┅┅❅🎥❤️🩹❅┅┅┅┄
🔹کانون گویندگی و اجرا پردیس رسول اکرم(ص) اهواز
https://eitaa.com/ejra_khuz
اکنون در محل انفجاری هستم که دقایقی پیش در مرکز شهر رخ داد. پشت سر من ستونهای دود از ساختمانهای آسیبدیده بالا میرود و صدای نیروهای امداد و آتشنشانی که برای نجات مجروحان تلاش میکنند، شنیده میشود.
پلیس منطقه را بهطور کامل بسته است و مردم پس از این انفجار شدید، در شوک و وحشت به سر میبرند.
تا این لحظه هیچ اظهارنظر رسمی درباره علت انفجار منتشر نشده، اما نیروهای امدادی تأکید میکنند که بهتدریج اوضاع را تحت کنترل درمیآورند.
بهمحض رسیدن جزئیات بیشتر، شما را در جریان خواهیم گذاشت.
...
- کات و پایان گزارش زنده.
...
خدایا، چه بر سر کشورم میآید؟ چه بر سر مردم میهنم میآید؟
این همه پیکر، ویرانی و دود چیست؟
وقتی گزارش خود را درباره حمله هوایی به پایان رساندم، نتوانستم لرزش صدایم را پنهان کنم. پشت دوربین، اعداد فقط عدد نبودند؛ چهرهها و خاطراتی بودند که در یک لحظه از دست رفتند. مادرانی را دیدم که میان آوار جستوجو میکردند، و کودکانی را که از خانههایی میپرسیدند که به غبار تبدیل شده بودند.
جنگ، تیتر خبریای نیست که روی صفحه بنویسیم؛ جنگ دردی است که در دلها خانه میکند. من آنجا بودم، میان خطر و دود، در حالی که میکروفن را در یک دست و قلبم را در دست دیگر گرفته بودم.
اما با وجود اندوه، احساس غرور کردم. چون کشورم سر فرود نیاورد، چون مردان و زنانش با استواریای ایستادند که جهان را شگفتزده میکند. رزمندگان ما، پزشکان ما و داوطلبان ما... همه با عرق و خون، سطرهای شجاعت را نوشتند.
و امروز، در حالی که داستانمان را روایت میکنم، باور دارم که این سرزمین شکستناپذیر است. از دل رنج، نیرو زاده شد و از میان خاکستر، امید برخاست.
ما نمیجنگیم تا ویران کنیم، بلکه میجنگیم تا زندگی کنیم...
تا از رؤیا پاسداری کنیم و صلح را بسازیم.