آن ۱۶۸ نفر..
تایید شدهکاش میشد
یک بار دیگر،
صبح را به آن مدرسه برگرداند...
همان صبحی که
دخترکی با موهای بافته،
پسرکی با کیفِ بزرگتر از قدش،
و چشمهایی که هنوز
تمام فردا را باور داشتند..
کاش میشد
زنگ را دوباره به صدا درآورد؛
تخته را از نو پر کرد،
مشقها را نیمهکاره گذاشت
و صدای خندهای را
از تهِ راهروها شنید...
اما حالا
روی نیمکتها
جای کودکانی مانده
که قرار بود بزرگ شوند؛
پزشک شوند، معلم شوند، مادر شوند، پدر شوند...
یا شاید فقط آدمهایی معمولی باشند
با رؤیاهایی معمولی.
چه کسی میداند
آن شب، پیش از خواب
چه رؤیایی برای فردایشان دیده بودند؟!
میناب،
امروز اگر مدرسههایت ساکتاند،
اگر نیمکتها بیش از همیشه بزرگ به نظر میرسند،
اگر زنگی به صدا در میآید
و صدای دویدن کودکی دنبالش نیست..
بدان؛
آنها نرفتهاند.
هر کودکی که امروز
با شوق، کیفش را روی دوشش میاندازد،
هر دستی که برای نوشتن بی قرار است،
و هر چشمی که هنوز
با امید فردا برق میزند،
ادامهی همان رؤیاست.
ما باید راهی به روشنایی باز کنیم
باید قدمی برداریم...
.
📍اردوی جهادی ۱۴۰۵ قرهپشتلو